العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )
33
بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )
نافرمانى مراقبت مرا در شب و روز نمايد ، دلش را از هر چه ناخوش دارم پاك نمايد شيطان و وسوسههايش را دشمن دارد ، ابليس را تسلط و راهى بر دلش نباشد هر گاه چنين كند و دوستيم را در دلش جا دهم بطورى كه دلش را براى خودم قرار دهم ، آسودگى و سرگرمى او را و نيز سخن و همت و حديثش را از نعمتى كه به او ارزانى داشتم بر دوستانم از آفريدگانم قرار دهم ، چشم دل و گوش دلش را بگشايم تا با دلش بشنود و نگاه كند بسوى جلال و بزرگى من ، دنيا را بر او تنگ نمايم و آنچه در دنياست از لذتها بر او دشمن دارم ، او را از دنيا و آنچه در آنست بترسانم آنچنان كه چوپان گوسفندانش را از چراگاه نابودكننده مىترساند هر گاه چنين باشد از مردمان فرار مىكند فرار كردنى و جابجا مىشود از سراى فنا بجهان هستى ، از خانهى شيطان بسراى رحمان . اى احمد ! او را آرايش مىدهم بهيبت و بزرگى پس اين است زندگانى گوارا و زندگى جاويدان و اين است جايگاه خوشنودان برضاى خدا پس هر كس برضاى من عمل كند او را ملازم سه خصلت كنم بشناسانم او را سپاسگزارى كه با نادانى آميخته نشود و ياد آوريى كه با فراموشى آميزش نداشته باشد و دوستيى كه بر آن دوستى مخلوقين اختيار نشوند پس هر گاه مرد اوست دارد او را دوست دارم چشم دلش را ببزرگيم بگشايم و بر او آفريدگان خاصم را پنهان نكنم ، با او همسخن شوم در تاريكيهاى شب و روشنى روز بطورى كه صحبتش و همنشينى با آفريدگانم را قطع نمايد و سخن خود و فرشتگانم را به او بشنوانم . رازى را كه از آفريدگانم پوشاندهام به دو بشناسانم ، به دو جامهى حيا بپوشانم تا تمام مردم از او شرم كنند ، بر فراز زمين راه رود در حالى كه آمرزيده شده ، دلش را شنوا و بينا قرار دادم ، چيزى از بهشت و جهنم از او پنهان ندارم ، و بشناسانم آنچه كه بر مردم ميگذرد ، در روز قيامت از سختى و هول و از آنچه كه ثروتمندان و تهىدستان و نادانان و دانشمندان را حساب ميكشم ، او را در قبر ميخوابانم ، نكير و منكر را بر او فرود آورم تا از او بپرسند